|
میعادگاه دانشجویان ایرانی در آلمان
این وبلاگ پلی است به جهت ارتباط آسانتر و تبادل آخرین اطلاعات بین دانشجویان ایرانی در آلمان.
|
|
|
وقتیکه شاعران هم از نفاق و دورویی رهبران غرب به ستوه می آین |
|
|||
|
The German Nobel laureate denounced Israel's nuclear weapons. ![]() Günter Grass at a 2006 book rea What Must Be Said Why do I stay silent, conceal for too long What clearly is and has been Practiced in war games, at the end of which we as survivors Are at best footnotes. It is the alleged right to first strike That could annihilate the Iranian people-- Enslaved by a loud-mouth And guided to organized jubilation-- Because in their territory, It is suspected, a bomb is being built. Yet why do I forbid myself To name that other country In which, for years, even if secretly, There has been a growing nuclear potential at hand But beyond control, because no inspection is available? The universal concealment of these facts, To which my silence subordinated itself, I sense as incriminating lies And force--the punishment is promised As soon as it is ignored; The verdict of "anti-Semitism" is familiar. Now, though, because in my country Which from time to time has sought and confronted Its very own crime That is without compare In turn on a purely commercial basis, if also With nimble lips calling it a reparation, declares A further U-boat should be delivered to Israel, Whose specialty consists of guiding all-destroying warheads to where the existence Of a single atomic bomb is unproven, But as a fear wishes to be conclusive, I say what must be said. Why though have I stayed silent until now? Because I thought my origin, Afflicted by a stain never to be expunged Kept the state of Israel, to which I am bound And wish to stay bound, From accepting this fact as pronounced truth. Why do I say only now, Aged and with my last ink, That the nuclear power of Israel endangers The already fragile world peace? Because it must be said What even tomorrow may be too late to say; Also because we--as Germans burdened enough-- Could be the suppliers to a crime That is foreseeable, wherefore our complicity Could not be redeemed through any of the usual excuses. And granted: I am silent no longer Because I am tired of the hypocrisy Of the West; in addition to which it is to be hoped That this will free many from silence, That they may prompt the perpetrator of the recognized danger To renounce violence and Likewise insist That an unhindered and permanent control Of the Israeli nuclear potential And the Iranian nuclear sites Be authorized through an international agency By the governments of both countries. Only this way are all, the Israelis and Palestinians, Even more, all people, that in this Region occupied by mania Live cheek by jowl among enemies, And also us, to be helped. ============================== Was muss gesagt werden, Warum muss ich stumm bleiben, zu lange zu verbergen Was eindeutig ist und war Geübt in Kriegsspielen, am Ende, von denen wir als Überlebende Sind allenfalls Fußnoten. Es ist das angebliche Recht auf Erstschlag Das könnte das iranische Volk zu vernichten - Geknechtet von einem lauten-Mund- Und zum organisierten Jubel geführt - Weil in ihrem Gebiet, Es besteht der Verdacht, eine Bombe gebaut wird. Doch warum muss ich verbiete mir Um dieses anderen Staates nennen In dem seit Jahren, auch wenn insgeheim, Es hat eine wachsende nukleare Potenzial zur Hand Aber außer Kontrolle, weil keine Überprüfung zur Verfügung steht? Die universelle Verschweigen dieser Tatsachen Um dem mein Schweigen untergeordnet selbst, Ich spüre, wie belastende Lügen Und Kraft - die Strafe ist versprochen Sobald sie ignoriert wird; Das Urteil des "Antisemitismus" ist vertraut. Nun aber, weil in meinem Land Die von Zeit zu Zeit versucht hat, und konfrontiert Seinen ganz eigenen Verbrechen Das ist ohne Vergleich Wiederum auf rein kommerzieller Basis, wenn auch Mit flinken Lippen nannte es eine Wiedergutmachung, erklärt Ein weiteres U-Boot sollte nach Israel geliefert werden, Dessen Spezialität besteht aus Führung alles zerstörenden Gefechtsköpfe zu denen die Existenz Von einer einzigen Atombombe ist unbewiesen, Aber als eine Angst möchte abschließend sein, Ich sage, was gesagt werden muß. Warum aber habe ich blieb bis jetzt geschwiegen? Weil ich dachte, mein Ursprung, Heimgesucht von einem Fleck niemals getilgt werden Gehalten, den Staat Israel, an die ich gebunden bin Und wollen bleiben gebunden, Von der Annahme dieser Tatsache so ausgeprägt Wahrheit. Warum sage ich erst jetzt, Alter und mit meiner letzten Tinte, Dass die Kernenergie Israels gefährdet Die ohnehin fragilen Frieden in der Welt? Denn es muss gesagt werden, Was auch morgen kann es zu spät zu sagen; Auch, weil wir - wie die Deutschen genug belastet - Könnten die Lieferanten zu einer Straftat sein Das ist absehbar, weshalb unsere Mitschuld Konnte nicht durch eine der üblichen Ausreden eingelöst werden. Und selbstverständlich: Ich bin nicht länger schweigen Denn ich bin müde von der Heuchelei Des Westens, neben denen es bleibt zu hoffen, Dass dies zu befreien viele aus der Stille, Dass sie vielleicht den Täter der Gefahr erkannt Auf Gewalt zu verzichten und Ebenso bestehen Dass eine ungehinderte und permanente Kontrolle Der israelischen nuklearen Potential Und den iranischen Atomanlagen Durch eine internationale Organisation genehmigt werden Von den Regierungen beider Länder. Nur auf diese Weise sind alle, die Israelis und Palästinenser, Mehr noch, alle Menschen, dass in dieser Region besetzt von Manie Leben Tür an Tür unter Feinden, Und auch uns, geholfen werden. ============================== بازتاب گسترده شعر «گونترگراس» علیه حمله اسرائیل به ایران زود دویچه تسایتونگ گونترگراس شاعر و نویسنده بزرگ معاصر آلمان که درعین حال برنده جایزه نوبل است، در شعری با عنوان » آنچه باید گفته شود» خواستار آن شد که آلمان زیردریائی اتمی به اسرائیل ندهد و یک مرجع بین المللی کنترل با شرکت نمایندگان اسرائیل و ایران تشکیل گردد. این شعر گونتر گراس که امروز در سه روزنامه معتبر و پر خواننده » نیویورک تایمز» » لارپوبلیکا» و «زود دویچه تسایتونگ» منتشر شد سخت مورد توجه بین المللی و اظهار نظر های موافق و مخالف قرار گرفت. چرا خاموشم چرا این زمان دراز را ناگفته گذاشته ام آنچه را که عیان است و از «بازی جنگ» که طبق نقشه آنرا تمرین کرده اند سخن نگفته ام از آن بازی که اگر در پایان آن جانی به در برده باشیم، چیزی نیستیم جز یاداشتی در حاشیه . ادعا می شود زدن ضربت اول به مردم ایران و چه بسا محو کردن آنها از صحنه گیتی، حق است، زیرا گمان می رود در قلمرو مردی گزافه گو که خلق اسیر در زیر یوغ خود را به هلهله های دستوری وا می دارد، یک بمب اتمی ساخته می شود. ولی چرا بخود اجازه نمی دهم نام آن کشور دیگر را بر زبان آورم، کشوری که سالهاست قدرت اتمی فزاینده ای در اختیار دارد ــ هرچند پنهان از نظرها ــ ولی بیرون از عرصه بازرسی ، چرا ؟ چون بازرسی ممکن نیست؟ احساس می کنم همگان خاموشند و برزبان نیاوردن همگانی این واقعیت که خاموشی مرا نیز در بر می گیرد دروغی است پرزور و الزام است ، الزامی که بمحض آن که از آن تخطی شود چهره مجازات نمودار می گردد . تکفیر» یهودی ستیزی» را همه می شناسند. میهن من، از سوئی لکه جنایتی بی مانند بردامان دارد و پیوسته باید پاسخگوی پرسش ها باشد و از سوی دیگر برای جبران آن جنایات یک زیردریائی اتمی دیگر نیز به اسرائیل می دهد . ویژگی آن زیر دریائی این است که می تواند با کلاهک های خود همه چیز را در سرزمینی نابود کند که وجود یک بمب اتمی در آن به اثبات نرسیده است، پس اینک می گویم آنچه را که باید گفت. ولی چرا تا کنون سکوت کرده ام. چون فکر می کردم زادۀ سرزمینی هستم که لکه ای نازودونی بر دامن دارد و این مرا از گفتن حقیقت باز می داشت و نمی خواستم نام اسرائیل راببرم که خود را همبسته آن می دانم و به آن وفادار خواهم ماند. پس چرا حالا، پیرانه سر و با آخرین قطره های بازمانده از مرکبم می نویسم : اسرائیل اتمی برای صلح جهانی که خواه ناخواه صلحی است شکننده ، خطرناک است. امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است و چون ما ــ بعنوان آلمانی به حد کافی بار بر دوش داریم ــ می توانیم تحویل دهنده وسیله جنایتی گردیم که عواقب آن قابل پیش بینی است و با عذر و بهانه های متداول نمی توانیم منکر شرکت خود در آن گناه گردیم. اعتراف می کنم : دیگر ساکت نخواهم ماند زیرا تزویر غرب دیگر برایم قابل تحمل نیست، افزون بر این امید این نیزهست که( با شکستن این سکوت) بسیاری دیگر نیز خود را از سکوتی که در بند آن هستند آزاد سازند و مصرانه از عامل خطری که شناخته شده است بخواهند از خشونت چشم بپوشد و در عین حال مصرانه خواستار آن باشند که به یک مرجع بین المللی مرکب از نمایندگان دو کشور اسرائیل اتمی و ایران اجازه داده شود که پیوسته و بدون هر نوع مانعی قدرت اتمی اسرائیل و تاسیات اتمی ایران را زیر نظر داشته باشند ومشترکا آنها را کنترل کنند . فقط از این طریق است که می توان به همه، به اسرائیلی ها و فلسطینی ها و بیش از آن به همه کسانی که با دشمنی و تناتنگ هم ساکن منطقه ای هستند که به تسخیر جنون در آمده است ،کمک کرد و از این طریق سرانجام به خودمان هم کمک کرده ایم. |
|||||
|
|||||
|
|
او معلم بود و من شاگرد |
|
|||
|
نام من میلدرد است؛ من قبلاً در دیموآن در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافتهام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشتهام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکردهام. نام یکی از این شاگردانم رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح میدهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایینتری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درسهای پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش میکرد، حسّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان میداد. امّا او با پشتکار گامهای موسیقی را مرور میکرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره میکرد. در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره میگفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو میزنم." امّا امیدی نمیرفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور میدیدم و در همین حدّ میشناختم؛ میدیدم که با اتومبیل قدیمیاش او را دم خانهء من پیاده میکند و سپس میآید و او را میبرد. همیشه دستی تکان میداد و لبخندی میزد امّا هرگز داخل نمیآمد. یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمیآید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود. چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تکنوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم میتوانم در این تکنوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، " تکنوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمیتوانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین میکنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تکنوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت. نمیدانم چرا به او اجازه دادم در این تکنوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که میگفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد. برنامههای تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟" رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو مینواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پردههای پیانو میرقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت میطلبد در نهایت شکوه اجرا میشد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوجگیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کفزدنهای ممتدّ خود او را تشویق کردند. سخت متأثّر و با چشمی اشکریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که میگفت، "میدانیدخانم آنور، یادتان میآید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او ناشنوا بود و اصلاً نمیتوانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او میتواند بشنود که من پیانو مینوازم. میخواستم برنامهای استثنایی باشد چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیدهای نبود که پردهای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبتهای کودکان ببرند؛ دیدم که چشمهای آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگیام پربارترشده است من هرگز نابغه نبودهام امّا آن شب شدم. و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد ......... بيايد تفكر كنيم و ببينيم در زندگي ما آيا رابي هايي بودند كه ما از كنارشان بسادگي گذشتيم ؟ __._,_.___
|
|||||
|
|||||
|
|
اینفوگرافی رتبه علمی ایران در آسیا |
|
|||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
تقويم کنگره ها، کنفرانسها، همايشها و سمينارهاي تخصصي کشور |
|
|||
|
بدینوسیله تقويم کنگره ها، کنفرانسها، همايشها و سمينارهاي تخصصي کشور به آدرس معرفی میگردد امید است مفید و مورد استفاده واقع گرد
|
|||||
|
|||||
|
|
اتنخاب دانشجوی نمونه در منطقه المان |
|
|||
|
مجمع انجمن های اسلامی دانشجویان منطقه آلمان تاریخ: 16 نوامبر 2011 دبیران محترم مجمع انجمنهای اسلامی دانشجویان منطقه آلمان |
|||||
|
|||||
|
|
درمان سرطان با سایبر نایف |
|
|||
|
مدت زمان زیادی نیست که جهان پزشکی روبات پیشرفته ایی را در اختیار دارد که میتواند تومور های سرطانی را بدون کمترین درد و خونریزی نابود کند . سایبر نایف یا چاقوی سایبری نامی است که بر روی پیشرفته ترین تکنولوژی جراحی رادیویی در جهان نهاده اند .
قبل از معرفی این تکنولوژی بهتر است ذکر شود که رادیو سرجری یا جراحی رادیویی کاملا با رادیوتراپی فرق میکند و در دو دسته کاملا متفاوت قرار دارند . رادیو سرجری قابلیتی کاملا شبیه جراحی واقعی دارد با این تفاوت که عمل جراحی به صورت بسته صورت میگیرد و تومور های سرطانی در نقاط مختلف بدن با دقتی بسیار بالا مورد حمله قرار گرفته و از آسیب به بافت های سالم خوداری میشود و بیمار بعد از پایان جراحی رادیویی میتواند به زندگی عادی خود ادامه دهد . سایبرنایف چگونه عمل میکند ؟ از بیمار دو روز قبل از آغاز درمان با سایبرنایف ام آر آی تهیه میشود و اطلاعات مربوطه به سیستم کامپیوتری سایبرنایف داده میشود . در این مرحله توسط متخصصین در بخش فیزیک پزشکی برنامه ریزی جهت نابود سازی تومور سرطانی صورت میگیرد . این مرحله بسته به شکل و نوع تومور حدود 24 ساعت زمان میبرد . لازم به ذکر است اتاقی که روبات سایبرنایف در آن قرار دارد دارای دیواره های مخصوص سربی و همچنین تقریبا سرد است که به بیمارتوصیه میشود لباس کافی همراه داشته باشد . ![]() در این قسمت بیمار به اتاق سایبرنایف منتقل شده و میتواند در حالی که به آرامی بر روی تخت درازکشیده و موسیقی گوش میدهد مورد جراحی بدون درد قرار بگیرد و تنها نظاره گر حرکت روبات در اطراف تومور سرطانی باشد . روبات سایبرنایف بسته به نوع تومور از صدها جهت مختلف و با قدرت بسیار بالا تومور را هدف قرار میدهد بدون اینکه به بافتهای سالم صدمه ایی وارد کند . ![]() سایبرنایف همچنین قابلیت ردیابی همزمان را داراست بدین معنی که با حرکت بیمار از کار می ایستد و همچنین برای درمان تومور ریه، خود را با تنفس بیمار هماهنگ میکند و دیگر بیمار نیازی به نگه داشتن نفس خود ندارد . . بسته به نوع تومور و میزان پیشرفتگی آن بین 3 تا 10 جلسه برای درمان تومور زمان نیاز است که میتواند در روزهای متوالی انجام گردد . |
|||||
|
|||||
|
|
نشریه خبری رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در آلمان - شماره 103 |
|
|||
|
فهرست مطالب هفته نامه خبری اخبار فرهنگی – اسلامی آلمان § برگزاری برنامه ی سخنرانی و بحث و گفتگویِ «شبهای رمضان» در برلین § تبریک کلیساهای کاتولیک وپروتستان به مسلمانان به مناسبت حلول ماه رمضان اخبار فرهنگی – اجتماعی آلمان § دستگیری راست گرای افراطی آتش زننده ی مسجد در برلین § آلمان کم کودک ترین کشور اروپا § ترویج گفتمان درباره ی اسلام از سوی وزیر کشور آلمان § برگزاری شب شعر «رومی» در برلین تازه های نشر در آلمان § ترجمه و انتشار کتابی از دکتر علی شریعتی در آلمان § معرفی کتاب: «داستان های قرآنی» برای کودکان و نوجوانان
|
|||||
|
|||||
|
|
نشريه اطلاع رساني كتابخانه تخصصي |
|
|||
|
نشريه اطلاع رساني كتابخانه تخصصي شماره 54 منتشر شد .براي دريافت نشريه به آدرس زير مراجعه نماييد: |
|||||
|
|||||
|
|
نشریه خبری رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در آلمان - شماره 76 |
|
|||
|
http://fa.berlin.icro.ir/index.aspx?siteid=190&pageid=11680&newsview=559333 اخبار فرهنگی – اسلامی آلمان § بازداشت متهم به آتش زدن مساجدِ برلین § پروفسور کرِمر: «تصویر آلمانی ها از اسلام یک جانبه است» § طارق رمضان از هویت اسلامی جدید مسلمانان خبر داد § سران شورای مسلمانان و یهودیان آلمان در گفتمان با یکدیگر § برگزاری سمینار: «اسلام گرایی و شیوه ی زندگانی غربی؛ یک تناقض؟»
اخبار فرهنگی – اجتماعی آلمان § مخالفت قانون پناهندگی اتحادیه ی اروپا با حقوق بشر § بازنگری در ساختار فرهنگی و رسانه ای « دویچه وله » آلمان § حمایت جامعه مشترک اروپا از محققان جوان اروپایی در سال 2011 میلادی § برگزاری مراسم جشن فرهنگی در آلمان به مناسبت یکصدو پنجاهمین سالگرد برقراری روابط سیاسی دو کشور آلمان و ژاپن § گزارش سالیانه «صندوق حمایت از فیلم آلمان» از صنعت فیلم و سینمای آلمان § افزایش پنجاه درصدی پناهجویان خارجی به آلمان § لغو خدمت سربازی در آلمان و پی آمدهای اجتماعی آن |
|||||
|
|||||
|
|
نمودار جمعیتی رشته های دانشگاهی |
|
|||
|
|||||
|
|||||
|
|
هفته نامه اخبار و گزارش های فرهنگی و اجتماعی جمهوری فدرال آلمان |
|
|||
|
برای دریافت مطلب لطفا اینجا را کلیک کنید فهرست مطالب هفته نامه خبری
اخبار فرهنگی – اسلامی آلمان § کاتولیک ها خواهان گفتگو با مسلمانان § لزوم آموزش تاریخ اسلام در مدارس آلمان § بی علاقگی معلمان مسلمان به تدریس اسلام سفارشی در مدارس آلمانی § انتقاد شدید متفکر مسلمان از «حزب خلق سوئیس»
اخبار فرهنگی – اجتماعی آلمان § نتیجه ی یک پژوهش: «مشابهت های فراوان میان آلمانی ها و مهاجران» § سوئیس نماد راست گرایی افراطی § مقایسه ی مسلمانان مقیم اروپا با نیروهای اشغالگر نازی § پیشنهادتقسیم بندی مسافران هواپیماها به گروه های ستاره دار و پیش بینی بازرسی های شدیدتر در فرودگاه های آلمان
تازه های نشر در آلمان § معرفی کتاب: «مسیحیت- اسلام» § معرفی کتاب: «اسلام ستیزی» |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دركشوري با مساحت 320000 كيلومتر مربع وجمعيتي بالغ بر 27 ميليون نفر واقع در جنوب غرب آسياكه شغل اكثر مردمانش كشاورزي در مزارع موز، اناناس وكائوچو ويا صيد ماهي بوده وتا قبل از سال 1981 اكثرا "
در روستاها وجنگلها ودر پائينترين سطح امكانات زندگي ميكردند و درآمدسرانه
هر نفر كمتر از 100 دلار بود ومناقشات وجنگهاي مذهبي ناشي از وجود 18 دين
ومذهب ونژاد كشوررا بشدت نا امن نموده بود خداوند شخصي را بعنوان هديه
برايشان فرستاد كه كسي نبود به جزء mahadir bin mohamat , مهاتير كوچكترين عضو خانواده 11 نفره اي بود كه شغل معلمي پدرش تكافوي برآوردن آرزوي پسرش مهاتير جهت خريدن دوچرخه براي رفت وآمد به دبيرستان را نميكرد بنابراين مهاتير جهت برآورده نمودن آرزويش شروع به فروختن موز در خيابان بعد از اتمام اوقات مدرسه نمود. مهاتير پس ازاتمام دبيرستان وارد دانشگاه پزشكي كشور همسايه سنگاپور شده وهمزمان مسئوليت اتحاديه دانشجويان مسلمان آن دانشگاه را برعهده گرفت . سال 1953 پس از فرغ التحصيلي به كشورش بازگشت وبعنوان پزشك جراح به استخدام نيروهاي انگليسي كه كشورش را اشغال كرده بودند درآمد ، پس از خروج نيروهاي انگليسي ودر سال 1957 با افتتاح مطبي شروع به طبابت نموده ونيمي از وقتش را صرف معالجه رايگان افراد فقير نمود . در سال 1964 به مدت 5 سال بعنوان نماينده در مجلس ملي فعاليت نمود ودر سال 1970 كتاب معروف خود بنام"" آينده اقتصادي مالزي "" را به رشته تحرير درآورد كه همين كتاب بعدها پايه واساس تفكرات آن مرد جهت تحول اقتصادي كشورش گرديد . بهرحال مهاتير در سال 1974 بعنوان سناتور وارد مجلس سناودر سال 1975 بعنوان وزير آموزش وپرورش وسپس نيابت نخست وزير وبالاخره در سال 1981 به سمت نخست وزيري نائل گرديد. تكرار ميكنم سال 1981 يعني سال شروع انقلاب اقتصادي يك جراح در مالزي!! ولي پرسش اساسي اين است كه آن جراح ماليزيايي چه كاري انجام داد ؟!!! نخست : نقشه آينده مالزي را ترسيم نمود و اولويتها ، اهداف ونتايجي را كه ميبايست در طي مدت 10 سال وبعد 20 سال ونهايتا تا سال 2020 به آنها دست يابند را مشخص نمود . دوم : تصميم گرفت كه آموزش همگاني وتحقيقات علمي اولين اولويت ودرراس برنامه ها قرار گيرند ، بنحوي كه بيشترين ميزان بودجه واعتبار رابراي آموزش همگاني وكسب مهارتهاي فني- ريشه كني بي سوادي واز همه مهمتر آموزش زبان انگليسي وتحقيقات علمي اختصاص داد. مهاتير در همان سالها هزاران نفر از دانشجويان را با پرداخت بورسيه به بهترين دانشگاههاي جهان اعزام نمود. سوم : استراتژي وبرنامه هاي خودرا بصورت كاملا شفاف و با صداقت با مردم كشورش در ميان گذاشت ،آنان را بانظام مالياتي جديد كه مسيركشور را بسوي انقلاب اقتصادي هموار ميكرد آشنا نمود واز همه مهمتر از مردم دست ياري طلبيد . مردم نيز چون اورا صادق ديدند باورش كردند وهمراه ودنباله رو گرديدند بنابراين در اولين سال اقدام به كاشت يك ميليون اصله درخت روغني نمودند كه همين امر طي تنها دو سال مالزي را بعنوان بزرگترين و اولين كشور توليد كننده وصادر كننده روغن درختي به دنيا معرفي نمود . مهاتير تصميم گرفت صنعت جهانگردي مالزي را طي 10 سال به درآمد 20 ميليارد دلاري در عوض درآمد 900 ميليوني سال 81 برساند اين درحاليست كه درآمد حال وحاضر مالزي از صنعت جهانگردي 34 ميليارد ميباشد وي براي رسيدن به اين هدف پادگا نهاي نظامي ژاپني را كه از سالهاي جنگ جهاني دوم در كشور مالزي باقي مانده بودند را به مناطق جهانگردي شامل انواع بازيهاي تفريحي ، ورزشي و فرهنگي تبديل نمود تا مالزي مركزي جهاني براي برگزاري مسابقات بين المللي اتومبيل راني ، اسب سواري و بازيهاي آبي تبديل گردد او همچنين كولالامپور را مقر اصلي كنفدراسيون فوتبال آسيا قرارداد .مالزي در سال 1996 با رشدي معادل 46% نسبت به سالهاي قبل از آن در زمينه صنعت برق والكترونيك خودرا بعنوان يكي از صادر كنندگان لوازم برقي والكترونيكي به دنيا معرفي نمايد.مهاتير محمد با وضع قوانين شفاف و ضوابط مشخص درهاي اقتصادي كشور را بسوي سرمايه گزاران خارجي گشود وبا تاسيس شركت عظيم پتروناس در برجهاي دوقلوي كولالامپوربازار بورسي با يك ميليون دلار معامله در روز پايه ريزي نمود. تاسيس بزرگترين دانشگاه اسلامي دنيا گامي ديگر جهت جذب نخبگان علمي داخلي وخارجي از تمام نقاط دنيا علي الخصوص كشورهاي اسلامي بود وي توانست با تاسيس پايتخت اداري جديد بنام پاتوراجايا با دو ميليون نفر جمعيت در كنار پايتخت تجاري ( كولالامپور ) هم از نظر سياحتي و هم تقسيم كار و با تاسيس دو فرودگاه جديد ومدرن ودهها جاده واتوبان سريع السير رفت وآمد جهانگردان وسرمايه گزاراني كه از كشورهاي چين- هند وحاشيه خليج فارس وباقي نقاط دنيا با آن كشور سفر ميكردند را تسهيل بخشيد. بطور خلاصه بايد گفت حاج مهاتير محمد طي مدت 21 سال يعني از سال 1981 تا 2003 موفق گرديد كشوري فقير با درآمد سرانه 100 دلار را به كشوري توسعه يافته با درآمد سرانه 1600 دلار در سال و ميزان سرمايه گذاري را از 3 ميليارد به 98 ميليارد دلار وميزان صادرات رابه رقم قابل توجه 200 ميليارد دلار برساند . مهاتير محمد در سال 2003 با اراده شخصي تصميم به كناره گيري از قدرت وسپردن زمام امور كشور به نيروهاي جوان وتازه نفس گرفت . عليرغم درخواست مردم كشورش مبني بر ماندن بر مسند قدرت ،او تصميم خودرا گرفته بودوبدون اينكه بخواهدفردي از افراد خانواده اش را به قدرت برساند ويا حكومت را موروثي كند بطور كلي از دنياي سياست كناره گيري نمود تا جانشينان او بتوانند آرزوي طراحي شده او بنام مالزي بيست.... بيست .... يا مالزي در 2020 را كه در آن مالزي بعنوان چهارمين قدرت اقتصادي آسيا پس از ژاپن – چين – وكره تبديل گردد را به واقعيت تبديل نمايند .مهاتير در نهضت اقتصادي خويش هيچگاه منتظر كمكهاي آمريكا وكشورهاي اروپائي نماند بلكه توكل او ابتدا بر قدرت لايزال الهي سپس بر اراده وپشتكار خود واز همه مهمتر عزم واراده وحمايت مردم كشورش قرار داشت . اينچنين بود كه يك موز فروش ويا بعبارتي پزشك جراح توانست با مهارت وعشق عميق به كشور ومردمش وپشتكار عالي مالزي را از يك موش به يك ببر آسيائي تبديل نمايد ولي سوالي كه وجوددارد اين است كه آيا ديگر جراحان كشورهاي اسلامي نيز ميتوانند همان كار ومعجزه جراح ماليزيائي را تكرار كنند ويا تنها هنرشان آن است كه در يك عمل جراحي زيبائي يك شير را به موش تبديل نمايند ؟!!!! |
|||||
|
|||||
|
|
با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنید !!!! ... |
|
|||
|
1- Confidence ( اعتقاد ) :
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد. 2- Trust ( اعتماد ) : اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد. 3- Hope ( امید ) : هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید. با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید |
|||||
|
|||||